تبليغاتX
حميد پروانه

                                           

      

 

                                               روز جهاني تئاتر‌‌‍!!!                                                    

 

هرساله دريكي از نخستين روزهاي فروردين درتهران و اكثر شهرستان ها مراسمي با عنوان

 

روز جهاني تئاتر برگزار مي شود اجراي اين مراسم در تهران البته چندان تعجب برانگيز نيست

 

ولي بزرگداشت چنين روزي در شهرستانها كه اساسا تئاتر ندارد پرسش برانگيز است . بنده

 

امسال توفيق يافتم درمراسم روز جهاني تئاتر درشهرستان لنگرود شركت نمايم و ازاجراي خوب

 

و بي نقص اين مراسم واقعا شگفت زده شدم . و اين سئوال برايم پيش آمد كه اگر در شهرستانها

 

افرادي وجود دارند كه مي توانند مراسمي درخور روز جهاني تئاتر برگزار نمايند پس درطول

 

سال كجا هستند و چه مي كنند ؟ و چرا فعاليتشان استمرار ندارد ؟ اصولا مناسبتي كاركردن آفتي

 

است كه بدجوري گريبان هنرمند شهرستاني را گرفته است . چون فقط در مناسبت ها ست كه

 

بودجه اي سرريز مي شود . هنرمند شهرستاني هم فرصت را مغتنم شمرده و كاري انجام

 

مي دهد. اگر جشنواره اي باشد تئاتري هم خواهد بود چون درجشنواره مي توان بودجه و جايزه

 

گرفت . پس ظاهرا همه مشكلات به يك چيز برمي گردد. پول ! درتهران پول هست پس تئاتر هم

 

هست در شهرستان پول نيست پس تئاتر هم نيست . خوب وقتي كه مشكل اينقدر واضح و عيان

 

است چرا كسي براي رفع آن اقدامي نمي كند . مسئولين فرهنگي در سخنرانيها اعلام مي كنند كه

 

تئاتر هنري مردمي است و بايد در شهرستانها فعال شود اما با حلوا حلوا كردن كه دهان شيرين

 

نمي شود چرا تئاتر درمركز بودجه دارد ولي در شهرستان ندارد چه كسي پاسخگوي چنين 

 

تبعيض آشكاري است ؟                                                                       

 

هنرمند شهرستاني درعنفوان جواني كارش را با عشق آغاز مي كند چندسالي كارش را به

 

واسطه همين عشق ادامه مي دهد وسرانجام به مرحله اي مي رسد( عمدتا پس ازتشكيل خانواده)

 

كه مي فهمد صرفا براي عشقش نمي تواند كار كند . متوجه مي شود كه با كارتئاتر حتي قادر

 

نخواهد بود مايحتاج اوليه خود را تهيه كند  چه برسد به آنكه خانواده اي را اداره نمايد واين در

 

حالي است كه كارمنداني كه به او اجازه كار داده اند بواسطه كاراو براي خود گزارش كار رد

 

مي كنند و پاداش دريافت مي دارند  بنابراين هنرمند شهرستاني ما دو راه بيشتر ندارد اگر خيلي

 

عاشق تئاتر باشد بايد كوله بار سفر را ببندد و راهي تهران گرددو در آنجا كار را به صورت

 

حرفه اي دنبال كند تا هم به عشقش برسد و هم گذران نمايد  يا به سراغ كار نان و آبدارتري

 

برود و مابقي عمر را صرفا تماشاگرتئاتر بماند  اين است كه سنگر تئاتر در شهرستان هميشه

 

خالي مي ماند و اين دور باطل همچنان ادامه مي يابد ازبيست سال گذشته به اينطرف تئاتر

 

شهرستان يكقدم به جلو برنداشته و به تعداد تماشاگرانش يكنفر اضافه نشده است . چون كاري كه

 

توجيه اقتصادي نداشته باشد محكوم به فنا است . با اين حال من معتقدم كه معضل تئاتر شهرستان

 

راه حل دارد . درواقع مي خواهم به اين پرسش پاسخ دهم كه بودجه تئاتر شهرستان ازكجا بايد

 

تامين گردد ؟                                                                                            

 

ظاهرا درهر شهري انجمن نمايشي وجود دارد كه اساسنامه و رئيس و بازرس دارد اما بودجه

 

ندارد يا اگر دارد كفاف اجراي يك نمايش درطول سال را هم نمي كند وقتي انجمن و گروهي

 

تشكيل مي شود بايد فكر بودجه آن را نيز نمود وگرنه بهتر است در آن را تخته شود چون اين

 

انجمن بازده و خروجي نخواهد داشت به عنوان مثال درحال حاضر تنها كسي كه ازشهرستان

 

لنگرود درتئاتر حرفه اي كشور فعاليت مي كند يعني آقاي محمد يعقوبي سابقه حتي يك روز

 

فعاليت در انجمن اين شهر را ندارد . بنابراين تا تحولي اساسي درساختار انجمنهاي نمايش

 

شهرستانها ايجاد نگردد انتظار زيادي نمي توان از آن داشت  . پس بودجه تئاتر شهرستان تا آن

 

موقع از كجا بايد تامين گردد آيا از ارگانها و اداره جاتي مانند شهرداري و فرمانداري مي توان

 

انتظار برآورده كردن چنين بودجه اي را داشت تجربه نشان داده كه چنين كمك هائي اگر صورت

 

پذيرد مقطعي خواهد بود و براي هميشه نمي توان به آن اميدوار بود ضمن آنكه هرنوع كمك

 

مادي ازجانب اين سازمانها انتظارات تبليغي آنان را درپي خواهد داشت و اصالت و خلوص

 

هنر تئاتر را تهديد خواهد نمود . پس راه حل چيست ؟ راه حلي كه من پيشنهاد مي كنم شايد

 

درنگاه اول عملي به نظر نرسد ولي به امتحان كردنش مي ارزد                             

 

هنرمند تئاتر هنري دارد كه بسياري ازمردم ازآن بي بهره اند بنابراين چرا بواسطه هنرش

 

نبايد بتواند مثل بقيه مردم ازيك زندگي معمولي برخوردار باشد . هنرمند تئاتر چرا بايد دست

 

نياز به سمت اين و آن دراز كند او حق دارد كه نان هنرش را بخورد . هنرمند تئاتر به اين

 

اميد نمايشي روي صحنه مي برد كه عده اي بيايند و آن را ببينند بنابراين اگر تماشاگران بابت

 

نمايشي كه مي بينند پول بپردازند هنرمند تئاتر ديگر چه نيازي به تهيه بودجه ازاينطرف و

 

آنطرف دارد . درپاسخ احتمالا به من خواهيد گفت كه تعداد تماشاگران تئاتر در شهرستان

 

آنقدر نيست كه بودجه يك تئاتر را تامين نمايد . درست است حق با شماست اما چرا ؟ چرا

 

دريك شهرستان صدهزارنفري هزار نفر تماشاگر تئاتر نداريم . واين دقيقا گره كور تئاتر

 

شهرستان است كه بايد روي آن كار شود . دراينكه درشهرستان ها مردم تمايلي به ديدن تئاتر

 

ندارند خيلي ها مقصرند ازتلويزيون گرفته كه درزمينه آشنائي مردم با تئاتر فوق العاده كم كاري

 

كرده تا آموزش و پرورش كه تئاتر درمدارس را چندان جدي نمي گيرد و همچنين خود هنرمندان

 

تئاتر كه با اجراي نمايشنامه هاي نامناسب همان تعداد تماشاگران معدود را نيز از سالن هاي

 

تئاتر فراري داده اند . بنابراين هنرمند شهرستاني كار بزرگي بايد انجام دهد تا تمام اين كم

 

كاري ها جبران گردد دروهله اول بايد نمايشنامه هاي مناسبي را براي اجرا انتخاب نمايد

 

نمايشنامه ها آنقدر بايد جذاب و پر كشش باشد كه تماشاگر دربيرون ديدن آن را به ديگران

 

توصيه نمايد . درمراحل اوليه ازاجراي نمايشنامه هاي ابسورد و فلسفي بشدت بايد پرهيز

 

نمود من  اجراي نمايشنامه هاي كمدي از نويسندگاني مانند چخوف و وودي آلن را براي

 

آشتي دادن مردم با تئاتر بسيار مناسب مي دانم . درشهرستان ها تماشاگران بالقوه زيادي وجود

 

دارد كه بايد با ترفندهائي آنها را به سالن هاي تئاتر كشاند مثلا اداره آموزش و پرورش در

 

اين زمينه مي تواند با اختصاص دادن ساعت درس هنر دانش آموزان براي ديدن تئاتر مثلا با

 

بليط نيم بها نقش بسزائي در رشد و نمو تئاتر شهرستان ايفا نمايد . انجمن هاي نمايش شهرهاي

 

همجوار مي توانند هما هنگي هاي لازم را به عمل آورده و در شهرهاي يكديگر اجرا داشته

 

باشند .( البته درحال حاضر سايه يكديگر را با تير مي زنند !) و در نهايت تلويزيون استان هم

 

مي تواند با ضبط تلويزيوني تئاترهاي برتر و پرداخت حق و حقوق آن هم انگيزه و اشتياق براي

 

ارائه كارهاي برتر در هنرمندان بوجود بياورد و هم با پخش اين نمايش ها از تلويزيون به برنامه

 

هاي فقير و بي بو و خاصيت خود رنگ و جلائي ببخشد. موارد ذكر شده بالا هرچند عملي

 

هستند اما براي بعضي ها ممكن است بسيار آرماني و دور از دسترس به نظر برسند   

 

تئاتر شهرستان براي زنده ماندن فقط بايد به خودش متكي باشد و اين تنها راه ممكن است

 

به اميد روزي كه براي ديدن يك تئاتر در شهرستان مجبور شويم بليط آن را از بازار سياه تهيه

 

نماييم.                                                                                                 

 

    

 

 

+ در جمعه 23 فروردین1387 1 |

                                   

             

 

 

سال گذشته سينماي ايران يكي از بدترين سال هاي خود را چه از نظر كيفيت و چه از نظر گيشه

 

و فروش پشت سر گذاشت دراين سال جمعا 48 فيلم ايراني در سينماها اكران گرديد كه از اين

 

تعداد تنها دو فيلم توانستند به فروش يك ميلياردي دست يابند و مابقي فيلم ها فروشي زير پانصد

 

ميليون داشتند . با توجه به اينكه درشرايط فغلي يك فيلم حداقل در اكران تهران بايد پانصد ميليون

 

بفروشد تا هزينه هاي خود را برگرداند متوجه خواهيم شد كه نود درصد اين فيلم ها متضرر

 

گرديد ه اند و بايد منتظر فروش شهرستان و فروش رايت تلويزيوني و ويدئوئي باشند تا دخل و

 

خرج نمايند . از لحاظ كيفي نيز تنها دو فيلم خون بازي و اتوبوس شب جزو فيلمهاي خوب و

 

 

 خون بازي

اتوبوس شب

 

 

آبرومند سال گذشته محسوب مي گردند و از فيلم هاي باقيمانده نيمي جزو فيلم هاي متوسط و

 

نيمي ديگر جزو فيلم هاي بد و بي ارزش اين سينما هستند كه بسيار مايه تاسف است و تاسف بار

 

تر از آن اين است كه فيلم هاي خوب ازحيث فروش دررده هاي پايين جدول و درعوض دو فيلم

 

بي ارزش در بالاي جدول فروش جاي گرفته اند فراموش نمي كنيم كه درسال 1380 فيلم سگ

 

كشي هم بهترين فيلم سال بود هم پرفروشترين آن .علاوه براين درسال گذشته حدود سي فيلم كه

 

عمدتا فيلم هاي فرهنگي محسوب مي گردند فرصت اكران نيافتندو با توجه به روند افزايش توليد

 

اكران اين فيلم ها در هاله اي از ابهام قرار دارد . اين همه  از نابساماني اوضاع سينما و

 

نبود كنترل و مديريت صحيح دراين زمينه حكايت دارد . به نظر ميرسد كه در دهه هفتاد مديريت

 

فرهنگي بهتر عمل مي نموده است و درآن زمان عليرغم وجود پاره اي از مشكلات  توليدات

 

هرسال غير از يكي دو فيلم به نمايش درمي آمد و تعداد فيلم هاي خوب اينقدر كم نبود و كلا

 

كيفيت سينما روندي رو به رشد داشت درحاليكه اكنون درحال پسرفت است .به نظر من با اندكي

 

سعه صدر و مقداري دانش مي توان مشكل اين سينما را حل نمود و آن را به جايگاه اصلي خود

 

بازگرداند. استقبال تماشاگران از فيلم هاي اخراجي ها و توفيق اجباري درسال گذشته و از

 

فيلم هاي مارمولك و آتش بس درسالهاي قبل تر نشان مي دهد كه به هرحال مي توان با ترفند

 

هائي مردم را به سينما كشاند و تلويزيون ؛ ماهواره و ويدئو كلوپ هيچگاه نمي تواند رقيب جدي

 

براي سينما محسوب گردد همانطور كه دركشوري مانند آمريكا كه عليرغم تراكم رسانه ها سينما

 

همچنان حرف اول را مي زند و فروش فيلم هائي كه چيز دندان گيري داشته باشد معمولا از مرز

 

صد ميليون دلار عبور مي كند. دربحث هاي كارشناسانه درباره بحران سينماي ايران و عدم

 

استقبال مردم از سينما معمولا به دلايلي مثل رواج روز افزون ماهواره ؛ سي دي هاي قاچاق و

 

مشكلات معيشتي مردم اشاره مي شود كه البته تاثير آنها درسينما نرفتن مردم انكارناپذير است

 

ولي جزو دلايل اصلي نيست و آنچه كه عامدانه به آن اشاره نمي شود دايره تنگ سوژه هائي

 

است كه سينماي ايران درآن گرفتار است  ازچهارفيلمي كه نامشان دربالا ذكر گرديد حداقل

 

فروش دو فيلم وابسته به سوژه هائ  نوعي بود كه براي نخستين بار درسينماي ايران مطرح

 

مي شد . البته به فيلمسازان و تهيه كنندگاني  كه رغبتي براي نزديك شدن به موضوعات بكر

 

ندارند نبايد چندان خرده گرفت چون اينكار نوعي خطر كردن محسوب مي شود و ممكن است

 

سرمايه شان را بخواباند  بنابراين طبيعي است كه به موضوعات امتحان پس داده اكتفا نمايند

 

چون بلاخره ازاين راه ارتزاق مي نمايند و كار ديگري بلد نيستند . به نظر ميرسد تا زماني كه

 

قانون مشخص و كارشناسانه اي در زمينه سينما وضع نگردد و برخورد با سينما وابسته به سليقه

 

افراد باشد و هرصنف و گروه و دسته اي قادر باشد جلوي نمايش يا اكران فيلمي را بگيرد وضع

 

به همين منوال ادامه داشته باشد . متاسفانه مسئولان سينمائي از همه فيلمسازان انتظار دارند كه

 

فيلم هاي معنا گرا بسازند درحاليكه وجه مهم ديگر سينما كه ناديده انگاشته شده است بازتاب

 

دهنده بودن زمانه اش مي باشد . به جرات مي توانم بگويم اگر صد سال بعد كسي فيلم هاي سال

 

86 را ببيندتا ازطريق آن بفهمد كه مردم چگونه مي زيسته اند چيز زيادي دستگيرش نشود

 

به قدري كه فيلم ها خنثي و بي بو و خاصيت و نمايش دهنده آدمها و روابط دروغين هستند

 

در هيچكدام ازاين فيلم ها شما راننده اي را نمي بينيد كه مشكل بنزين داشته باشد يا زوجي

 

كه مشكل مسكن داشته باشند يا جواني كه جوياي كارباشد و ... معضل دوم سينماي ايران

 

اكران نامناسب فيلم ها و عدم استفاده بهينه از سالنهاي فعال است . هرساله تعدادي از فيلم ها

 

امكان نمايش نمي يابند و دليل آن كمبود سالن سينما ذكر مي گردد درحاليكه از همين تعداد

 

سالن هاي موجود دركشور برخي  تعطيلند واين يكي ديگر ازتناقض هاي آشكار اين

 

سينما است . چگونه امكان دارد مادركشور كمبود سالن داشته باشيم ولي براي بازگشائي

 

سالن هاي بسته اقدامي اساسي صورت ندهيم . يكي ازراههاي فعال كردن سينماهاي شهرستانها

 

اكران همزمان فيلم با تهران است تا قبل از بيات شدن فيلم و پخش آن بصورت سي دي مردم

 

رغبت ديدن فيلم را درسالن سينما داشته باشند . اما اقدام اساسي و عاجلي كه هرچه زودتر بايد

 

صورت پذيرد كوتاه كردن دست صاحبان سينماها درانتخاب فيلم براي اكران است . چون دراين

 

صورت حاكميت سود و سرمايه بر سينماي ايران مستولي خواهد شد و دخل هرچه فيلم فرهنگي

 

را خواهد آورد . سينمادارها طبعا براي دست يابي به سود بيشتر يا حداقل دخل و خرج كردن

 

فيلم هاي به اصطلاح بفروش را انتخاب خواهند نمود و فيلم هاي فرهنگي را كنار خواهند گذاشت

 

و اين وظيفه مسئولان سينمائي است كه براي حمايت از اين فيلم ها سينماهائي را موظف به

 

نمايش اين فيلم ها نمايند . مي توان مدت اكران اين نوع فيلم هارا درصورت عدم استقبال حداقل

 

به مدت يك هفته تعيين نمود . شايد درميان آنها فيلم هائي هم يافت شوند كه قدرت اكران چند هفته

 

را هم داشته باشند . درشرايط فعلي فيلم هاي فرهنگي قرباني سينماي تجاري و بازاري مي شوند

 

و با قصاص قبل ازجنايت فرصت ارتباط با مخاطب خود را كه شايد تعدادشان كم هم نباشد  از

 

دست مي دهند .اما سياستي كه ازسالها قبل شروع شده و همچنان ادامه دارد ودرآن بايد تجديد

 

نظر جدي صورت پذيرد عدم نمايش فيلم هاي خارجي به بهانه حمايت از سينماي ايران است

 

آيا تا به حال به اين نكته توجه نموده ايد كه چرا حيوانات باغ وحش اينقدر كسل و خواب آلودند

 

چون خطري تهديدشان نمي كند و براي بدست آوردن غذا نيازي نيست تلاش كنند . وضعيت

 

فيلم هاي ايراني بي شباهت به حيوانات باغ وحش نيست كه درنبود رقيب جدي نيازي به نوآوري

 

و تلاش براي بالا بردن سطح كيفي فيلم ها نمي بينند و مرتب درجا مي زنند . امتناع از نمايش

 

فيلم هاي خارجي عوارض ديگري همچون فراهم نشدن خوراك فرهنگي جامعه و درنتيجه فعاليت

 

شبكه قاچاق براي ارضاي اين نياز و عدم استقبال كلي مردم از سينما و حذف آن حتي به عنوان

 

گذراندن اوقات فراغت را درپي داشته است . با نگاهي اجمالي به فيلم هاي بيست و ششمين

 

جشنواره فيلم فجر كه قرار است خوراك امسال سينماها را فراهم نمايد به نظر ميرسد كه وضعيت

 

اكران تفاوتي ماهوي با سال گذشته نداشته باشد وكماكان در روي همان پاشنه بچرخد .           

 

 

 

 

+ در پنجشنبه 15 فروردین1387 1 |