تبليغاتX
حميد پروانه

 

 

 

 

 

 

 

 سنتوري  -  ساخته : داريوش مهرجوئي                                   

 

مهرجوئي فيلم سنتوري را فارغ و رها ازهرگونه خودسانسوري و محدوديت هائي كه معمولا

 

خلاقيت هنرمند را مهار مي كند ساخته است خودرا دراختيار موضوع فيلم گذاشته تا او را به

 

هركجا كه مي خواهد با خود ببرد نه به پيام فيلم فكركرده و نه به فروش آن ونه به امكان نمايش

 

آن . نتيجه به زعم من فيلمي شده كه هم پيامدار است وهم درصورت اكران به فروش بالائي

 

دست مي يافت و اكنون كه امكان اكران پيدا نكرده براي هميشه درحافظه تاريخ سينماي ايران

 

باقي خواهد ماند و هيچگاه فراموش نخواهد شد اين فيلم درفاصله اي بعيد از كار قبلي او مهمان

 

مامان كه به نظر من بعد ازالماس 33 بدترين كار مهرجوئي است قرار مي گيردو شباهت هاي

 

انكارناپذيري به فيلم هامون دارد اصلا به نظر ميرسد كه مهرجوئي هامون را دوباره سازي كرده اما

 

اينبار عيب و ايرادهاي آن را برطرف نموده است . هامون و علي سنتوري شباهت    

 

هاي بسياري به يكديگردارند هامون نويسنده است علي نوازنده . هردو آرمان هاي بزرگي درسر

 

مي پرورانند كه كه دربرخورد با مسائل روزمره زندگي رنگ مي بازد . هامون نويسنده است

 

اما معيشتش ازراه فروش وسايل پزشكي مي گذرد علي هنرمند است اما براي امرار معاش

 

مجبوراست آهنگ هاي بازاري بسازد و درعروسي ها بخواند . هردو از خانواده هاي سنتي

 

متمولي هستند كه درضمن زن سالار هم است . درفيلم سنتوري اين را مي توان ازرفتار منفعلانه

 

پدردرفصلي كه به خانه علي مي آيد و دستورات علي را بي چون و چرا اجرا مي كند فهميد .

 

 

 

 

هردو زندگي مشترك خود را عاشقانه شروع مي كنند اما در هردو فيلم اين عشق درزنها به

 

نفرت تبديل مي شود درحاليكه خود همچنان عاشق همسرشان هستند . دلايل اختلا ف زوج ها در

 

فيلم سنتوري بسيار منطقي تر و پذيرفتني تر از كار درآمده است . هردو زن جذب آدمهاي ديگر

 

مي شوند در هردو فيلم روابط زن وشوهرها به واقعيت نزديكتر است و مثل  فيلم هاي ديگر

 

عصا قورت داده و رسمي نيست و سكانس هاي داعوا هم قانع كننده و واقعي است و معمولا با

 

سيلي كه مرد روانه صورت زن مي كند همراه است . هامون و علي سنتوري آدمهاي سرگشته

 

اي هستند كه ناملايمات زندگي آنها را از پا در مي آورد هامون خودكشي مي كند و علي با افتادن

 

به دام اعتياد دست به خودكشي تدريجي مي زند اما هردو نجات مي يابند هامون توسط علي

 

عابديني كه شخصيت انتزاعي و ناملموس فيلم هامون بود و علي توسط خانواده اش . هردو فيلم

 

ازحيث ساختار نيز شباهت هاي زيادي به يكديگر دارند . شخصيت هاي هردو فيلم با گفتار ذهني

 

( نريشن ) زندگي خود را روايت مي كنند . داستان در هردو فيلم به صورت غير خطي و با

 

استفاده از فلاشبك هاي تودرتو روايت مي گردد .بطوري كه ابتدا فصل هاي درگيري و جدائي

 

به نمايش در مي آيد و سپس صحنه هاي آشنائي و ازدواج . درست مثل آدمي كه زندگي خود را

 

از انتها به ابتدا مرور مي كند . صحنه هاي خواب و رويا كه مانند وصله هاي ناجوري برپيكره

 

فيلم هامون بود در سنتوري جاي خود را به ديده شدن گاه و بيگاه هانيه توسط علي ميان جمعيت

 

ناظر داده است كه هم نمايانگر عشق بي حد اوست هم توهم ناشي از مصرف مواد. حتي يكي از

 

صحنه هاي فيلم هامون درسنتوري عيننا بازسازي شده جائيكه هامون وارد زيرزمين خانه قديمي

 

مي شود و آلبوم خانوادگي را مي يابد در اينجا تبديل شده به صحنه اي كه علي نوجوان وارد

 

زير زمين مي شود و براي نخستين بار سنتور را مي يابد.          

 

                           

 

 

 

فيلم درباره يك نوازنده است بنابراين باند صداي فيلم به درستي آكنده از موسيقي است اما موسيقي

 

درفيلم فقط جنبه تزئيني ندارد بلكه مفهومي است و درهرلحظه ازفيلم ترانه هائي كه خوانده

 

مي شود با حس و حال صحنه متناسب است به عنوان مثال مي توان به صحنه مهماني و اولين

 

برخورد هانيه و جوان ويولون زن اشاره نمود كه درآن علي ترانه خيانت را مي خواند. صحنه

 

هاي مربوط به اعتياد علي و آوارگي او دربيغوله ها با اينكه از جنس نيمه اول فيلم نيست و با

 

آن تفاوت اساسي دارد اما ايجاز و خلاصه گوئي مهرجوئي سبب گرديده ريتم فيلم افت نكند

 

و به دام فيلمهاي كليشه اي كه به اعتياد و سپس ترك آن با ورزش و دارو مي پردازند

 

نيفتد. به نظر مي رسد كه مهرجوئي يكي از راههاي فيلم خوب ساختن را به ما آموخته

 

باشد درروند توليد جز به خود فيلم به هيچ چيز ديگر فكر نكنيم اما خوب چنين فيلمي را

 

كجا مي توان نشان داد ؟                                                                        

 

  

+ در چهارشنبه 22 اسفند1386 0 |

             

 

 

 

 

  پوستر فيلم

 

 

بررسي فيلم برنده جايزه نخل طلاي كن                                           

 

چهارماه و سه هفته و دو روز     -       ساخته : كريستين مونگيو                        

 

يكي ازسئوالات هميشگي و اساسي ام درباره سينما اين است كه چرا بعضي ازفيلم ها در سطح

 

مي گذرند وچگونه است كه برخي ديگر موفق مي شوند به عمق برسندبه گمانم اين به موضوع

 

انتخابي فيلم ها ربطي ندارد بلكه به ساخت و پرداخت آن مربوط مي شود.شايد قبل ازاين فيلمهاي

 

زيادي درباره سقط جنين ديده باشيم اما تفاوتي كه فيلم مورد بحث با فيلم هاي ديگر دارد دراين

 

است كه آنچنان عميق به اين مسئله پرداخته كه نگرش انسان را نسبت به اين مقوله عوض

 

مي كند . يعني بعدازديدن اين فيلم ديگرمحال است كسي مرتكب چنين كاري شود يا با آن مخالفت

 

نورزد واگرغيرازاين باشد بايد به هويت انساني او شك نمود. فيلم توجه مارا به نكته اي جلب

 

مي كند كه شايد قبل از اين بي تفاوت از كنار آن مي گذشتيم و آن ذكر اين مسئله است كه سقط

 

جنين  با كشتن يك انسان هيچ فرقي ندارد و چه بسا هولناكتر و فجيع تر ازآن است چون شما

 

موجودي را مي كشيد كه كاملا بي دفاع است و هيچ گناهي هم مرتكب نشده است  فيلم سقط جنين

 

را همچون جنايتي تصوير مي كند كه مثل و مانندي دردنياي بيرون ندارد به همين دليل است كه

 

دوربين مكثي طولاني روي جنيني كه با هيبتي انساني  لاي پارچه خون آلود پيچيده شده دارد

 

تا بشر را ازجنايت خود شرمنده سازد . پرداخت فيلم بسيار واقعگراست اما از عامل درام نيز

 

به نحو احسن استفاده مي كند تا تماشاگر را جذب فيلم نمايد . درسي دقيقه اول فيلم كه دخترها

 

خوابگاه را ترك مي كنند وبه بهانه درس خواندن اطاقي درهتل مي گيرند و سپس مرد ناشناسي

 

را به هتل مي آورند ما كاملا ازماجرا بي اطلاع هستيم و حسابي كنجكاو شده ايم تا از هدفشان

 

سردربياوريم . پس ازروشن شدن ماجرا چهل دقيقه اززمان فيلم دراين اطاق سپري مي گردد

 

 

 

كه به صحبت بين كاراكترها و عمل سقط جنين مي پردازد كه ركورد سكانس هاي طولاني با

 

شخصيت هاي كم درفضاهاي داخلي را كه پيش ازاين دراختيار فيلم ازنفس افتاده با زمان بيست

 

و پنج دقيقه بود مي شكند . درس بزرگي كه ازاين فيلم مي توان گرفت اين است كه جذابيت يك

 

فيلم ربطي به تنوع لوكيشن آن ندارد بلكه صرفا به دراماتيزه كردن داستان از طريق مشكلاتي

 

كه برسر راه شخصيتهاي فيلم ايجاد مي گردد مربوط مي شود. ازابتداي فيلم دو كاراكتراصلي

 

فيلم با مشكلاتي مواجه هستند كه بايد برآن فائق آيند كه عبارتند از تهيه پول و اطاق براي انجام

 

عمل سقط جنين . اما اين مشكلات تمامي ندارد . مردي كه قرار است اين كاررا انجام دهد پس از

 

فهميدن اين مطلب كه جنين چهارماهه است پول بيشتري طلب مي كند و دخترها چون پول كافي

 

دراختيار ندارند مجبورند به خواسته نامشروع مرد تن دهند و متحمل خفت و خواري گردند

 

پس ازاين صحنه است كه يكي ازبهترين سكانسهاي فيلم شكل مي گيرد اتيليا مجبور است

 

دوستش را درهتل تنها بگذارد و به جشن تولد مادرنامزدش برود .در جشن تولد همه شادند و

 

از همه چيز و همه جا صحبت مي كنند . تمركز دوربين روي اتيليا است كه به اين فضا تعلق

 

ندارد . چند لحظه پيش او توسط مردي تحقير شده سپس كمك كرده كه از تولد نوزادي جلوگيري

 

شود و حالا بايد درشادي كساني شريك شود كه ازحال و روز او خبر ندارند . طبعا اتيليا

 

نمي تواند اين محيط را تحمل كند وآنجا را ترك مي كند .  سكانس ماقبل آخر نيز به پرسه زدن

 

 

 

شبانه اتيليا براي سربه نيست كردن جسد جنين مي پردازد همچون جنايتكاري كه مي خواهد آثار

 

جنايت خود را از بين ببرد . كارگردان ساختار مناسبي را نيز براي روايت اين داستان برگزيده

 

است . او ازتكان دهنده بودن موضوع فيلمش مطلع بوده بنابراين با انتخاب دوربين روي دست

 

و پلان – سكانس خواسته فقط آنچه را كه جلوي دوربين رخ مي دهد ضبط نمايدو دخل و

 

تصرفي درآن ننمايد . به نظر مي رسد به جاي موعظه و اندرز نمايش اين فيلم براي مردم

 

بتواند مشكل اساسي سقط جنين را براي هميشه حل نمايد.                                      

 

 

 

 

+ در پنجشنبه 9 اسفند1386 21 |